شمارهٔ ۳۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما
چون نگرید چون بگرید دیده نمناک ما
تا ز سوز سینه ما گشت پیکان تو آب
شست گرد غیر را از صفحه ادراک ما
عاشقی باید چو بت از سنگ و بی باک از جفا
تا کند جوری بکام دل بت بی باک ما
رام شد شمعی که چون آتش سر از ما می کشد
کرد آخر کار خود تأثیر عشق پاک ما
دل بلای جان بی خود گشت و جسم بی قرار
آتشی افکند عشقت در خس و خاشاک ما
گشت دل صد پاره و بهر تماشای رخت
کرد هر سو سر برون از سینه صد چاک ما
گفتمش از خود فضولی را میفکن دور گفت
نیست این صید محقر قابل فتراک ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشق میپردازد که تحت تأثیر عشق، احساسات عمیق و شدیدی را تجربه میکند. شاعر از درد و سوز سینهاش سخن میگوید و تاثیرات شگرف عشق بر دل و جسمش را به تصویر میکشد. او به عشق به عنوان نیرویی قدرتمند اشاره میکند که حتی میتواند چراغ وجود او را روشن کرده و جانش را به آتش بکشد. در نهایت، به اهمیت توجه و تمرکز بر عشق و زیباییهای آن اشاره میشود و تأکید میشود که عشق واقعی فراتر از هر چیز مادی و ظاهری است.