شمارهٔ ۲۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل ز من مستان نمی خواهم که غم باشد ترا
با وجود لطف یار دل ستم باشد ترا
کیست یوسف تا ترا مانند باشد در جمال
او مگر از جمله خیل و حشم باشد ترا
نیست طبع نازکت را تاب شرح درد دل
کی کنم کاری کزان بیم الم باشد ترا
بیش ازین مپسند در دام بلا زارم بکش
گر نباشد عاشق زاری چه کم باشد ترا
چون حباب می فلک تا چشم بر هم می زنی
می زند بر هم گر استقبال جم باشد ترا
ترک عالم کن که در عالم نمی ارزد بغم
گر هزاران گنج بر بالای هم باشد ترا
پا منه از حد خود بیرون که هر جا پا نهی
از ره رفعت فلک خاک قدم باشد ترا
با فغان و ناله آزردی فضولی خلق را
جا همان به بر سر کوی عدم باشد ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق و غم انگیز عاشقانه را بیان میکند. شاعر از معشوق میخواهد که دلش را نرنجاند و از غم دوری کند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از ناتوانی خود در بیان درد دلش سخن میگوید. همچنین، شاعر بیان میکند که دنیا و مشکلات آن ارزشی ندارد و بهتر است از تعلقات دنیا جدا شود. او هشدار میدهد که نباید از حد خود فراتر برود، زیرا ممکن است به عواقب ناگواری منجر شود. در نهایت، او به عدم و جدایی اشاره میکند و به ناله و فغان خود در مقابل آن میپردازد.