شمارهٔ ۲۳۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گشت محرم در حریم وصل جانانم چراغ
آتشی از رشک زد در رشته جانم چراغ
رشته دارد در آتش می دهد هر لحظه یاد
زان رخ تابنده و زلف پریشانم چراغ
روز وصل ای لاله رخ داغی نهادی بر دلم
سوختی بهر شب تاریک هجرانم چراغ
در ره عشق از شب تاریک هجرانم چه غم
پیش ره بس برق آه آتش افشانم چراغ
با وجود ذوق وصل خود ز من هستی مجو
هست دیدار تو صبح و جان سوزانم چراغ
تا نبینم سوی غیر از شعله میل آتشین
بی تو هردم می کشد در چشم گریانم چراغ
سوخت صد پروانه را بر حال من دل هر کجا
بر زبان آورد شرح سوز پنهانم چراغ
در چراغ ما فروغی نیست شبها بی رخت
زانکه می گیرد ز آب دیده ما نم چراغ
شمع را دامن کش ای فانوس بنشان گوشه
کامشب از مه طلعتی دارد شبستانم چراغ
شام غم روشن نمیگردد فضولی خانهام
گر فروزد چرخ از خورشید رخشانم چراغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر در حالات و احساسات خود دچار دردی ناشی از جدایی و هجران میشود و به سوز و گداز درونیاش اشاره میکند. او با استفاده از تصاویری چون چراغ و شمع، نشان میدهد که عشقش مانند نوری در تاریکیها به او آرامش میبخشد، اما در غیاب محبوب، دلش پر از سوختگی و اندوه است. شاعر به یادآوری لحظات وصل و زیباییهای آن میپردازد و در نهایت از محبوبش خواهش میکند که در کنار او باشد تا شبهای غمناک روشن شوند. احساسات عمیق و ترکیب زیبای کلمات شاعر نشاندهندهی رنج و شوق عشق است.