شمارهٔ ۲۴۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
ای دل از دیده فزون دیده ز دل سوی تو مایل
دلم از دیده ترا می طلبد دیده ام از دل
چه عجب میل تو از سادگی مردم چشم
تو بلایی چه شناسند ترا مردم غافل
نقش از سنگ بشستن نرود چند بگریم
چو ستم یافت رقم در دلت از گریه چه حاصل
چو خط نامه که خواهند بشویند ز اشکم
نشده محو دل از دل نشود نقش تو زایل
عالمی گریه کنان بر غم من در غم عشقت
من بدان شاد که گشتم بغم عشق تو قایل
نیست در سلسله های خم زلفت دل سوزان
هست آویخته قندیل فروزان بسلاسل
نیست در دهر کسی قابل تمکین اقامت
جز فضولی که سر کوی ترا ساخته منزل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و شوقی عمیق است که شاعر به معشوق خود دارد. شاعر میگوید که دلش در جستجوی معشوق است و چشمانش نیز از درون دل به او نگاه میکنند. او به سادگی مردم اشاره میکند که نمیتوانند محبوب را بشناسند و در دل او جای دادهاند. همچنین به بیفایده بودن گریه و اندوه اشاره میکند، زیرا این احساسات نمیتوانند اثر عشق را از دلش پاک کنند. شاعر در کنار غم عشق، به نوعی خوشحالی نیز اشاره میکند که باعث شده به عشق معشوق قائل شود. نهایتاً به این نکته میرسد که در دنیا هیچکس نمیتواند به اندازهی عشق او به معشوق، در دل او جایی داشته باشد.