نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۳ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف

جلوه کردی عنان اختیارم شد ز کف

می نهد سر هر سحر بر خاک راهت آفتاب

جای آن دارد که سر بر چرخ ساید زین شرف

آسمان را دوش ذوق ماه نو در چرخ داشت

گوشه ابرو نمودی ذوق آن شد بر طرف

غیرت لعل تو در کان لعل را در خون نشاند

آب شد از شرم دندان تو لؤلؤ در صدف

سینه ام را سوخت دل وز ناله ام پیداست این

بیشتر دارد فغان هرگه که آتش دید دف

هر طرف صف بست مژگانم بقصد خیل خواب

جلوه‌ها دارد سرشکم در میان هر دو صف

عشق ورز و جام می درکش فضولی متصل

خیز و کاری کن مکن بیهوده عمر خود تلف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف عشق و زیبایی است. شاعر با بیان تصاویری زیبا از تأثیر وجود معشوق بر زندگی‌اش، احساسات عمیق خود را انتقال می‌دهد. او اشاره می‌کند که معشوق باعث شده که اختیارش را از دست بدهد و عشقش مانند آفتاب در صبح بر راهش می‌تابد. همچنین به زیبایی‌های چهره معشوق اشاره می‌کند که در آن ذوق و شوق را به تصویر می‌کشد. شاعر از درد و رنجی که در دل دارد و نیز از غم جدایی و شعله‌های عشق می‌گوید و او را به نوشیدن می‌خانه و شاد زیستن دعوت می‌کند. در کل، متن درباره شدت عشق، زیبایی دلربا و اهمیت گذراندن عمر با لذت و عشق است.