شمارهٔ ۲۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا
جامه پوشان که نشناسد کسی آنجا مرا
چند در کوی تو باشد همنشین من رقیب
برق آهم کاش یا او را بسوزد یا مرا
کلخنی شد منزلم بی آتش رخسار او
عاقبت بنشاند بر خاک سیه سودا مرا
وعده قتلم نمی یابد وفایی زان پری
این تغافل می کشد امروز یا فردا مرا
یار شمع مجلس هر بی سر و پا می شود
چون نسوزد آتش غیرت ز سر تا پا مرا
شمع هم می گرید از بی همنشینی شام غم
نی همین کشتست درد بی کسی تنها مرا
ترک ذوق عاشقی کردم فضولی بعد ازین
نی مرا ذوقیست دنیا را نه از دنیا مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن بیان احساسات عاشقانه و عذابهای ناشی از جدایی است. شاعر از درد و رنجی که ناشی از عشق و فراق معشوقش است صحبت میکند و به حسرتهایی که در دل دارد، اشاره میکند. او به بیوفایی معشوق و تنهایی خود اشاره کرده و از آتش غیرت و غم ناشی از بیهمسری میگوید. در نهایت، او از چشیدن لذت عشق و دنیا نیز ابراز ناامیدی میکند و تصمیم به ترک فضولی و زحمتهای بینتیجه میگیرد.