شمارهٔ ۲۵۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه از تیری که بر دل میزنی چندین فغان دارم
سوی خود میکشی ای ناله از رشک کمان دارم
بزن تیری و از ننگ من ایمن شو چو می دانی
نخواهم کرد ترک عاشقی چندانکه جان دارم
ز بهر تیر او از خاک من سازند آماجی
پس از مردن ز یاران موافق چشم آن دارم
خدنگ اوست گر آورده چشم تر ز هر خاکی
صف مژگان که من بر گرد چشم خون فشان دارم
طبیبم می کشد تیر از جگر اما نمی داند
که من چون مغز صد تیر نهان بر استخوان دارم
فکندی دور چون تیرم ز خود زین بس محالست این
که یابی گر بجویی چون نه نام و نه نشان دارم
غم لعلش که در دل مینهفتم فاش خواهد شد
فضولی جان من آمد به لب تا کی نهان دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق صحبت میکند و به تیری که بر دلش فرود آمده، اشاره دارد. او احساس میکند که به خاطر عشق، از تیرهای زخم و غم پر است. شاعر به محبوب خود میگوید، اگر تیر عشق را به او بزند، او هرگز عشق را ترک نخواهد کرد. او پس از مرگ نیز آرزو دارد که یارانش به یاد او باشند. تصادفاً، دلش به خاطر عشق پر از غم و راز است و نمیتواند آن را پنهان نگه دارد. در نهایت، شاعر احساس میکند که به شدت درد کشیده و هیچ نشانهای از خود باقی نخواهد گذاشت.