شمارهٔ ۲۵۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم که بیتو گرفتار صد بلا شدهام
به صد بلا ز فراق تو مبتلا شدهام
مگر به قوت ضعف بدن رسم جایی
چنین که در طلبت همره صبا شدهام
به درد و محنت بسیار من وسیله مپرس
نه اندکست که از چون تویی جدا شدهام
طبیب را چه دهم درد سر ز بهر دوا
چو من به درد تو مستغنی از دوا شدهام
هوای چشم سیاه تو در سرست مرا
که خاکسارتر از میل توتیا شدهام
ز بس که مست می حیرتم نمیدانم
که چیست حال من و این چنین چرا شدهام
فضولی از من بیچاره عقل و دین مطلب
که مبتلای بتان پریلقا شدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت دلتنگ و غمگین است و از درد فراق محبوبش سخن میگوید. او احساس میکند که بدون محبوب، درگیر مشکلات و بلاهای زیادی شده و ضعف بدنش او را از طرفی به جایی نمیبرد. همچنین، دردی که به خاطر جدایی از محبوب دارد، به قدری عمیق است که نیازی به درمان برای آن حس نمیکند. او به شدت درگیر عشق محبوبش است و نمیداند که حالش چگونه است. در نهایت، شاعر به بیخودی و حیرت خود از عشق اشاره کرده و میگوید که به خاطر زیبایی محبوب، عقل و دینش را هم تحت تاثیر قرار گرفته است.