شمارهٔ ۲۵۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم
ز بی داد بتان کافر نبیند آنچه من دیدم
گذشتم سر بسر بر ماجرای لیلی و مجنون
بیان حسن تو شرح بلای خویشتن دیدم
نشانی از خود و تمثالی از تو یافتم هر جا
کشیده صورت شیرین و نقش کوهکن دیدم
ز چاک پیرهن گفتم که بینم آن تن نازک
لطافت بین که چون کردم نظر هم پیرهن دیدم
تو کاکل می گشادی دوش من نظاره می کردم
ز دلهای حزین صد مبتلا در هر شکن دیدم
هزاران زاهد از رشک رخت شد بت پرست اما
هزاران برهمن را هم زرشک بت شکن دیدم
فضولی شمع اگر بر گریه ام خندد عجب نبود
که من هم مدتی بر گریههای شمع خندیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تجربههای عاشقانه و بینظیر خود اشاره میکند و از زیباییهای معشوقش سخن میگوید. او به مقایسهٔ عشق خود با داستانهای معروفی چون لیلی و مجنون میپردازد و از اثرات عمیق و دردآور این عشق مینویسد. شاعر از جلوههای زیبایی معشوقش به طور واضح و گیرا یاد میکند و به تضاد میان زاهدان و عاشقان در عشق ورزی اشاره میکند. او همچنین به حالتهای خود در مواجهه با عشق و غم و تأثیر آنها بر روح و روانش میپردازد. در انتها به نوعی رنج و شادی در احساسات خود اشاره میکند که به شدت با یکدیگر درآمیختهاند.