شمارهٔ ۲۵۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم
که تا سر رشته وصلت بدست خویشتن دیدم
ندیدم هیچ کس را غافل از افسانه عشقت
تو بودی بر زبان هر جا دو کس را در سخن دیدم
جفا هر چند بر من بیشتر کردی نشد کمتر
وفا کز من تو دیدی از جفایی کز تو من دیدم
مگر شد باغبان دلبسته سرو خرامانت
که او را سست در پروردن سرو چمن دیدم
جراحتهای تازه بر دلم بگشود صد روزن
ز هر روزن درو دور از تو صد داغ کهن دیدم
نمودی حال مشکین بر بیاض چهره زیبا
سواد نقطه از مشک بر برگ سمن دیدم
فضولی در هوای دلبران می بینمت گویا
ندیدی آنچه من زان دلبر پیمان شکن دیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد عشق سخن میگوید و به زیباییهای چهره محبوبش اشاره میکند. او از زیبایی گیسوان معشوقش که باعث رنجش شده، سخن میگوید و تأکید دارد که هیچکس جز او در افکارش نیست. شاعر با وجود جفاهایی که از معشوق دیده، هنوز به وفا و عشقش پایبند است. او همچنین احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق و دردهایش در اثر فراق توصیف میکند و به محبوبش میگوید که از جراحتهای عشق، زخمهای کهنهای در دلش به وجود آمده است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که دیگران نمیتوانند درک کنند که او چه دردهایی در دل دارد.