نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۸ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه مژگانست کز خونابه دل لاله‌گون کردم

ازان گل خار خاری داشتم از دل برون کردم

ز ذکر حلقه گیسوی خوبان لب فرو بستم

هوا را ترک دادم قطع زنجیر جنون کردم

ز چاک سینه آب دیده را ره بر جگر دادم

نشاندم آتش دل چاره سوز درون کردم

بیاد لعل خوبان بود پر خون کاسه چشمم

نهادم روی در راه ورع وانرو نگون کردم

دل صد پاره ام را بود طغیانی بحمدالله

ز بس کش ریختم خون پاره آنرا زبون کردم

بآب دیده نقش درد دل از لوح جان شستم

بنای محنت و غم را خراب از سیل خون کردم

بترک عشق میلی داشتم در دل ولی اندک

ز بسیاری طعن آن میل اندک را فزون کردم

سپردن دل بچین گیسوی خوبان خوش صورت

خطایی بوده است ادراک این معنی کنون کردم

فضولی بس که بی هوشم ز جام شوق آزادی

نمی دانم که تدبیری بلای عشق چون کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردناک خود از عشق و جدایی می‌پردازد. او از غم و اشک خود می‌گوید و اینکه چگونه از زیبایی‌های دنیای عشق دوری کرده است. دلش پر از زخم و ناراحتی است و او تلاش می‌کند تا از این درد رهایی یابد. با اشاره به زیبایی خاص معشوق و تأثیر آن بر روح و جانش، عاشق به غم‌ها و زخم‌های خود می‌بالد و از طعنه‌ها و سختی‌های عشق می‌نالد. در نهایت، او به ناچار با عشق و جنون خود دست و پنجه نرم می‌کند و در تلاش است تا درکی از وضعیت خود به دست آورد.