شمارهٔ ۲۶۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر میرم نخواهد کم شد آب چشم نمناکم
به هر سو چشمه ای ، خواهد روان شد از سرِ خاکم
به امیدی که جا در پهلویش سازم شدم راضی
که ریزد خون من چون صید و بر بندد به فتراکم
شدم از خاکساران در میخانه وه کآخر
مذاق باده بر خال سیه بنشاند چون تاکم
نماند از ضعف در من طاقت تقریر حال دل
مگر تحقیق حال دل کنند از سینه چاکم
ندارد غیر تو جا در دلم تا باورت گردد
نظر انداز بر آیینه لوح دل پاکم
ز پا افکند ضعفم نیست یاری دست من گیرد
مگر از خاک گاهی اشک بر دارد چو خاشاکم
فضولی گر هوای لعل او دارم عجب نبود
چو ذوق عشق در جان باختن کردست بیباکم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و عذابی را بیان میکند که ناشی از عشق و longing (اشتیاق) او به معشوق است. او میگوید اگر برود، اشکاش هم کم نمیشود و حسی شبیه به چشمهای زنده خواهد شد. شاعر به امید این که در کنار معشوقش باشد، راضی به تحمل سختیها میشود و خونش به مانند صید در دام میریزد. او در میخانهای غمگین به سر میبرد و میگوید که ضعفش به حدی است که نمیتواند حال دلش را توضیح دهد، مگر اینکه کسی حالش را از سینهاش بپرسد. در دلش تنها جای معشوق وجود دارد و از ضعف، یاری برایش نمیماند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اگر هوای محبوبش را داشته باشد، چیز عجیبی نیست و عشق او باعث شده که ترسی نداشته باشد.