شمارهٔ ۲۶۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان را به لعل چون شکرت تا سپردهام
دیدست لذتی که من از رشک مردهام
شوق تو رهنمای وجودم شد از عدم
نی من به اختیار خود این ره سپردهام
در غربت وجود که وادی حیرتست
جز درگه تو راه به جایی نبردهام
نقد سرشکم از در انجم زیاده است
شبهای غم همین و همان را شمردهام
بهر قبول نقش خطت نقش غیر را
عمریست از صحیفه خاطر ستردهام
ساقی بیا که باز می نابم آرزوست
تا کی غم زمانه بدارد فسردهام
در پردههای دیده فضولی نماند نم
از بس که بهر گریه دمادم فشردهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عاطفی عمیق از عشق و longing (دلتنگی) است. شاعر از زیبایی و محبت معشوق خود سخن میگوید و به شدت تحت تأثیر آن قرار دارد. او مینویسد که عشق او را از هیچ به وجود آورده و در مسیر عشقش، در غربت و حیرت به دنبال راهی جز درگاه معشوق نیست. شاعر از اشکهایش به عنوان نشانهای از غم و رنجی که تحمل کرده صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که در جستجوی نوشیدنی ناب است تا بتواند از غم دنیا رهایی یابد. در نهایت، او به شدت احساساتش را در کلمات بیان میکند و نشان میدهد که گریه و غمهایش ناشی از عشق و یادآوری معشوق است.