شمارهٔ ۲۶۶ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم
که جز من هر که او را دوست دارد دشمن اویم
بغمزه می رباید دل بابرو می ستاند جان
چه چشمست آن چه ابرو کشته آن چشم و ابرویم
بپیکانش گرانی بر تن بیمار می خواهم
که نتوانند بردن بعد مردن زان سر کویم
نباشد دوختن چاک دلم را در غمت ممکن
اگر سوزن شود بر رشته تن هر سر مویم
سزد گر سر نهد بر پای مژگان مردم چشمم
که بگشادست درهای بلا در عشق بر رویم
چه بختست این که گر یک دم کنم جا پهلوی شمعی
چو سایه می شود پیدا رقیبی هم بپهلویم
فضولی صد بلا زان ماه اگر بینم عجب نبود
که او شوخ بلا انگیز و من رند بلا جویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و عواطف عمیق خود سخن میگوید. او به شدت به کسی که دوستش دارد وابسته است و برای دوستیاش با آن شخص، نسبت به دیگرانی که او را دوست دارند، حس خصومت پیدا کرده است. شاعر از زیبایی همسرش و تأثیر چشمان و ابروانش بر دل و جان خود میگوید و بیان میکند که درد عاشقی برای او قابل تحمل نیست. او به عذاب و مشکلاتی که از عشق میکشد اشاره دارد و حتی میگوید که اگر رقیبی هم در کنارش باشد، این عشق را تحمل میکند. در نهایت، او خود را رند و معشوق را شوخ و بلاانگیز معرفی میکند و میگوید که این وضعیت برای او عادی است.