شمارهٔ ۲۶۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستم
که در شرعم نفرمایند حد شرب تا هستم
فراغت داد از قرب نمازم غایت مستی
بحمدالله بیمن باده از تکلیف وا رستم
مرا هرگز نشد توبه میسر از می گلگون
بعمر خود نه توبه کردم و نه توبه بشکستم
مرا در ملک رسوایی تصرف می رسد الحق
که خط دور ساغر حجت شرعیست در دستم
بعزم پنج روزه متصل گر غم خورم شاید
چه گیرم روزه در جایی که تا ده روز نشستم
کشیدم پیش دیده پردها از پارهای دل
ازین رخنه ضرر دیدم بمردم می رسد بستم
فضولی جان و دل نگذاشت با من چشم بیمارش
ز بی دردان بریدم تا به اهل درد پیوستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که او را آنقدر مست کند که مرزهای شرابنوشی را فراموش کند و از محدودیتها آزاد شود. او به این حالت مستی افتخار میکند و احساس میکند که با نوشیدن شراب، از تمامی تکالیف و دغدغههای دینی رها شده است. شاعر به توبه نکردن و یا شکستن توبهاش اعتراف میکند و احساس میکند که در دنیای رسوایی، توانایی تصرف و اختیار دارد. او همچنین اشاره میکند که تحت تأثیر درد و غم نمیتواند روزه بگیرد، چرا که در حال مستی و شادابی است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که با اهل درد میخواهد ارتباط برقرار کند و از بیدردان فاصله بگیرد.