شمارهٔ ۲۶۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گه جولان غبار انگیز از آن شد رخش جانانم
که زد دستی و گرد تن فشاند از دامن جانم
ز کف دامان رسوایی نخواهم داد تا وقتی
که گردد خاک پیراهن لحد چاک گریبانم
چو مردم در تجرد به که باشم از کفن عاری
نمی خواهم که گرد قید بنشیند بدامانم
منه روز اجل بار کفن ای همنشین بر من
کفن از پنبه های زخم بس بر جسم عریانم
دهد لوح مزارم چون زبان شرح غم هجرت
اجل دور از تو چون سازد بزیر خاک پنهانم
ز مژگان التماس گرد راهت می کند مردم
که می مالد دمادم روی خود بر پای مژگانم
فضولی محنتم را از لحد تسکین نشد حاصل
دری دیگر گشود این رخنه بر زندان هجرانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و نارضایتی شاعر از جدایی و مرگ اشاره دارد. شاعر از رنج و غم ناشی از فقدان محبوب سخن میگوید و تأکید میکند که تا زمانی که زنده است، نمیخواهد از رسوایی و مشکلات رهایی یابد. او از کفن و مرگ نمیهراسد و حتی از آن به عنوان نمادی برای بیان غمش استفاده میکند. شاعر از درد جدایی و longing برای محبوب خود در مکانی که به آن تعلق دارد، صحبت میکند و احساس میکند که نه تنها جسمش بلکه روحش نیز در دنیای جدایی گرفتار است. به طور کلی، این شعر بیانگر عمیقترین احساسات انسانی نسبت به عشق، جدایی و مرگ است.