نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۳ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمریست ای پری که رخت را ندیده‌ایم

ما را تو دیده‌ای و تو را ما ندیده‌ایم

بسیار دیده‌ایم بتان کم‌التفات

کم‌التفات‌تر از تو قطعا ندیده‌ایم

چون آب گشته‌ایم بسی گرد باغ‌ها

سروی بسان آن قد رعنا ندیده‌ایم

جایی نرفته‌ایم که آنجا ز درد و غم

اسباب مرگ خویش مهیا ندیده‌ایم

با کس نکرده‌ایم دمی همدمی کزو

صد داغ درد بر دل شیدا ندیده‌ایم

معلوم کرده‌ایم به از رنج عشق نیست

با آنکه روی راحت دنیا ندیده‌ایم

از حد زیاده است فضولی جنون تو

کس را چنین مقید سودا ندیده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احوالات خود و عشقش اشاره می‌کند. او سال‌هاست که معشوق خود را ندیده و فقط معشوق، او را می‌بیند. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هر چه بتان دیگر دیده، به زیبایی این معشوق نمی‌رسد. شاعر با ذکر درد و غم‌هایش، نشان می‌دهد که هیچ مکانی را نرفته که آنجا به مرگ و اندوه نزدیک نبوده باشد. او همچنین بیان می‌کند که در عشق، رنج و سختی را تجربه کرده و به خوبی می‌داند که راحتی دنیا را هم ندیده است. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که شدت عشق و جنونش از حد فراتر رفته و هیچ کس را به این اندازه متأثر از عشق ندیده است.