شمارهٔ ۲۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بستی گره از بهر جفا زلف دو تا را
برداشتی از روی زمین رسم وفا را
تا بسته مژگان تو گشتیم بغمزه
زد چشم تو بر هم همه جمعیت ما را
کس نیست که آیین جفا به ز تو داند
آیا ز که آموختی آیین جفا را
از دایره چرخ کشیدم سر همت
تا چند کشم منت هر بی سر و پا را
عمریست براهت شده ام خاک که گاهی
آیی سوی من بوسه زنم آن کف پا را
هر لحظه بمن می رسد از چرخ بلایی
دامیست قد خم شده ام مرغ بلا را
گر قصد دل و دین فضولی کند آن بت
ناصح مده آزار مکن منع خدا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و رنج عشقی اشاره دارد که شاعر از زخمها و بیوفاییهای معشوقش رنج میبرد. شاعر از جفا و بیوفایی این معشوق سخن میگوید و میپرسد که چگونه این آداب را آموخته است. او خود را درگیر مشکلات عشق میداند و به طور مکرر از او میخواهد که دست از آزار بردارد و اجازه دهد که عشقش را تجربه کند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و ناچار بودنش نسبت به این عشق اشاره دارد و از خدا میخواهد که معشوق را از آزار دور کند.