شمارهٔ ۲۷۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بنایی از حباب اشک چشم خون فشان کردم
هوایت را درو از دیده مردم نهان کردم
ز جان بیرون نمی شد لذت عشقت بآسانی
مرا گفتی که ترک عشق من کن ترک جان کردم
دل خون گشته میل خاک پایت داشت دانستم
ز چاک سینه بگشادم دری وانرا روان کردم
ز انجم تیر آهم داد گردون را سبکباری
نشان نگذاشتم از کوکبی کانرا نشان کردم
نشد از سیر گردونم زمانی کام دل حاصل
غلط کردم که نقد عمر خود را صرف آن کردم
صدای سیل اشکم کرد اظهار غم عشقت
بتقریر عجب این راز پنهان را بیان کردم
فضولی صبر در عشق بتان از من نمی آید
بسی خود را درین کار خطرناک امتحان کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عواطف عمیق و دردناک عشق خود سخن میگوید. او میگوید که تمام احساساتش را در چشمانش میریزد و محبت معشوق را از نظر مردم پنهان میکند. عشق برای او چنان لذتبخش بوده که نمیتوانسته به سادگی از آن دل بکند، اما معشوق از او خواسته که عاشقی را ترک کند. شاعر احساس میکند که دلش درگیر عشق معشوق است و از عمق جانش غم و درد را احساس میکند. او همچنین به تنهایی و بیثمریاش در عشق اشاره میکند و از اینکه عمرش را صرف چیزی کرده که نتیجهای نداشته، پشیمان است. در نهایت، شاعر بیان میکند که صبر در عشق برایش دشوار است و بارها خود را در این مسیر خطرناک آزمایش کرده است.