شمارهٔ ۲۷۸ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بسته شد بر رشته جان موی گیسوی توام
می کشد هر سو که می افتد گره سوی توام
بس که می گردد بگرد ماه رخسارت ز رشک
کرد مانند سر مویی سر موی توام
در دل از تأثیر مهرست این که همچون ماه نو
می فزاید متصل سودای ابروی توام
تیر رشک است این که زد خورشید بر من روز وصل
یا بسر افکند سایه قد دلجوی توام
کرد بیرون از سرم کویت هوای روضه را
حسرتی نگذاشت در جانم سگ کوی توام
تو گلی من خار عمری دادمت خون از جگر
چون شگفتی بی نصیب از دیدن روی توام
شوق بد خوییست هر ساعت فضولی در سرت
خوی بد داری بسی آزرده خوی توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند. او میگوید که موهای گیسوی معشوقش به صورت نامحدود جان او را در بر گرفته و او را به سوی خود میکشاند. شاعر از احساس عمیق خود نسبت به معشوقش صحبت میکند و بیان میکند که عشق او مانند ماه نوست که هر روز افزایش مییابد. همچنین، او به حسادتهایی که به خاطر زیبایی معشوق به او دست میدهد اشاره میکند و ناتوانیاش در دیدار معشوق را به عنوان حسرتی بزرگ میشمارد. در نهایت، شاعر از شوق و درد ناشی از عشق حرف میزند و میگوید که این عشق به او آسیب میزند و او را آزرده میکند.