نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خود را ز گریه شب همه شب غرق خون کنم

سر چون حباب صبحدم از خون برون کنم

گفتم هوای عشق تو بیرون کنم ز دل

دل را سر اطاعت من نیست چون کنم

تا کی بیاد عارض گلگون گلرخان

رخسار خود بخون جگر لاله گون کنم

بر زخم سیه پنبه نه از بهر مرهم است

خواهم که سوز آتش دل را فزون کنم

سودای دل بذکر لبت کم نمی شود

دیوانه را چه فایده گر صد فسون کنم

دیوانه را بهر دو جهان اجتناب نیست

ناصح ز عقل نیست که ترک جنون کنم

ریزم بخاک سینه فضولی ز دیده آب

باشد که دفع آتش سوز درون کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و عشق و حالت‌های ناشی از آنهاست. شاعر از گریه و زخم‌های دل خود سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق او را دچار جنون کرده است. او به دنبال راهی برای تسکین دردی است که ناشی از عشق اوست، اما می‌داند که این درد و سوزش به سادگی قابل برطرف شدن نیست. همچنین، او اشاره می‌کند که اگرچه دیوانگی ناشی از عشق به عقل و منطق پاسخ نمی‌دهد، اما او هنوز هم به عشق خود پایبند است و تلاش می‌کند آتش درون خود را که از این عشق ناشی می‌شود، کنترل کند.