شمارهٔ ۲۷۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهم
ولی آنرا نهان از دیده اغیار می خواهم
چه لطفیست این که بیداد خود از من کم نمی سازد
چو می داند که من بیداد او بسیار می خواهم
نگوید کس ز شرح محنت من پیش او حرفی
درین محنت مدد از نالهای زار می خواهم
نمی خواهم که بیند هیچ کس در خواب آن مه را
همه شب چون ننالم خلق را بیدار می خواهم
اجل از بیم خجلت سوی من ناید چو می داند
کزو من چاره درد دل بیمار می خواهم
بامیدی که خندد بر تمنای محال من
بگریه کام دل زان لعل شکر بار می خواهم
فضولی رشته جان از غم زلفش گره دارد
گشاد این گره زان طره طرار می خواهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر با استفاده از مضامین عاشقانه، longing (آرزو) و دردهای عاشقی را به تصویر میکشد. او از خدا میخواهد که آگاهی او از عشق و محنتش پنهان بماند، زیرا نمیخواهد دیگران از درد او باخبر شوند. او به بیداد معشوق خود اشاره میکند که به رغم درد سرشارش، همچنان به عشق او ادامه میدهد. شاعر از ناخوشی و غمهای خود ناله میکند و آرزو دارد که معشوقش روزی به او لبخند بزند و دردش را تسکین بخشد. در نهایت، او به چالشهای عاطفیاش اشاره کرده و خواهان گشایش گرههای عشق و غم خود است.