شمارهٔ ۲۸۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر لحظه صد جفا ز بلای تو میکشم
عمریست جان من که جفای تو میکشم
جور فلک نمیکشم از بهر کام خود
گر میکشم برای رضای تو میکشم
دانستهام که رسم وفا نیست در بتان
بیهوده انتظار وفای تو میکشم
هردم هزار ساغر خونابه از جگر
بر یاد لعل روحفزای تو میکشم
فرهاد و کوه کندن او را چه اعتبار
عاشق منم که بار بلای تو میکشم
هرشب به ماه میکشم از آه صد علم
بنگر چهها ز شوق لقای تو میکشم
در عاشقی همین نه فضولی یگانه است
من هم جفای زلف دوتای تو میکشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان رنج و زحمتهایی میپردازد که به خاطر عشق و وابستگی به معشوق تحمل میکند. او از جفای معشوق و بیوفاییاش شاکی است و این جفاها را بیش از همه چیز دیگر تحمل میکند. شاعر میگوید که تنها به خاطر رضای معشوق رنج میکشد و هر لحظه به یاد او عذاب میکشد. او به عشقش به معشوق اشاره میکند و بیان میکند که این عشق و فراق، روح او را میآزارد. شاعر در نهایت مینویسد که خود را به خاطر زیباییهای معشوق از جمله زلفهایش میسوزاند و از درد عشقش گلهمند است.