نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۴ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمریست روی دل از نکویی ندیده ایم

از بخت مدتیست که رویی ندیده ایم

ورزیده ایم عاشقی تو خطان بسی

از هیچ یک وفا سر مویی ندیده ایم

بسیار دیده ایم جفا پیشه ها ولی

مثل تو شوخ عربده جویی ندیده ایم

بر چشم ما مقام تو بسیار خوش نماست

سروی به از تو بر لب جویی ندیده ایم

نگرفته ایم چون خم می ساعتی قرار

هر جا که ساغری و سبویی ندیده ایم

انصاف می دهیم فضولی بطبع تو

در بحث نظم از تو علوی ندیده ایم

هرگز ندیده ایم ز تو لاف برتری

با آنکه چون تو نادره گویی ندیده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نداشتن خوشی‌ها و زیبایی‌ها در زندگی‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که مدت‌هاست که از بخت خود خوشی و روی خوشی ندیده است. او اشاره می‌کند که در عشق به معشوقه‌اش تجربه‌ها و خطاهای زیادی داشته، اما هیچ نوع وفایی دریافت نکرده است. همچنین، شاعر از جفاهایی که از دیگران دیده، یاد می‌کند و برای معشوق، ویژگی‌هایی منحصر به فرد و زیبا را برجسته می‌سازد. او به سختی‌های عشق و بی‌قراری‌هایش اشاره دارد و می‌گوید که در مقایسه با دیگران، هیچ‌کس به اندازه معشوقش دلربا و دوست‌داشتنی نیست. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هرگز کسی را مانند معشوقش ندیده و او را نادری در سخن و کلام می‌شمارد.