شمارهٔ ۲۹۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دمی مانند گردی گر جدا از خاک در گردم
بگردون گر کشم سرباز می خواهم که برگردم
ز شوق پای بوس آن سهی سرو روان مردم
ره فرصت ندارم کاش خاک رهگذر گردم
طبیبا آن پریرو میل با دیوانهها دارد
علاج من مکن بگذار تا دیوانه تر گردم
ز برق آه خود چون شمع می سوزم ز سر تا پا
اگر نی دم بدم سر تا قدم از اشک تر گردم
بسینه می خلد صدخار محنت هر دمم زان گل
سزد گر همچو غنچه غرقه در خون جگر گردم
ز تیغ آرزو بر سینه دارم چاکها هر سو
بامیدی که تیر غمزه او را سپر گردم
فضولی چون هوا تا کی کشم حبس حباب تن
خوشا کایم برون وان سرو را بر گرد سر گردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و نارضایتی از دوری معشوق است. شاعر از تمایل خود برای بازگشت به خاک و دیار خود سخن میگوید و از شوق و اشتیاق به دیدار معشوق، میل به دیوانگی و تداوم دردهای عاشقانه را ابراز میکند. او از شعلهور شدن از عشق و سوزش دل و تیرهای غمزهای که از آن به سینهاش میخورد، میگوید. در نهایت، شاعر احساس محدودیت و سرگشتگی را به تصویر میکشد و آرزو دارد در کنار معشوق و آزاد از بندهای تن خود باشد.