نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستم

چیست جرم من که در بزم تو محرم نیستم

گر مقیم روضه کویت شدم منعم مکن

ذره خاکم تصور کن که آدم نیستم

در جهان جز من خریدار جفایت نیست کس

ترک کن رسم جفا انگار من هم نیستم

مدت عمرم نمی دانم که چون بر من گذشت

مست شوقم آگه از احوال عالم نیستم

شهرتی دارد که از عقلست استعداد غم

من چه سان دیوانه ام یارب که بی غم نیستم

از جفایت گه جگر خون می شود گه دل مرا

من حریف این جفاهای دمادم نیستم

چون قلم سرگشته زان گشتم فضولی کز ازل

خالی از سودای آن گیسوی پر خم نیستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات خود در برابر معشوق می‌گوید. او به توصیف مشکل خود در برقراری رابطه با معشوق و دل‌تنگی‌هایش می‌پردازد. شاعر به نوعی عدم حضور و بی‌توجهی از سوی معشوق را بیان می‌کند و از طول عمرش و گذر زمان بی‌اطلاع است. او به شدت درگیر عشق و غم‌های ناشی از آن است و جفاهای معشوق باعث به درد آمدن دلش شده است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در دنیای عشق، او تنها و بی‌دفاع است و نمی‌تواند بی‌احساس و بی‌غم باشد.