نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌روم در سینه صد درد نهانی می‌برم

کوهِ دردم از سر کویت گرانی می‌برم

از درت صد داغ بر دل می‌کنم عزم سفر

دستهٔ گل زین ریاضِ کامرانی می‌برم

می‌روم زین ملک اما بی‌متاعی نیستم

بار صد غم، مایهٔ صد ناتوانی می‌برم

بهر یاران کرده‌ام ترتیب رنگین تحفه‌ها

چهرهٔ کاهی و اشکِ ارغوانی می‌برم

تا به کی بر سر خورم سنگ ملامت کوه کوه

زین سر کو می‌روم وین سخت‌جانی می‌برم

دولتی دارم که می‌میرم به درد عاشقی

خوش متاعِ باقی زین ملک فانی می‌برم

نیستم از خاک پای او فضولی بی‌خبر

خضرِ وقتم ره به آب زندگانی می‌برم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دردهای دل و رنج‌های خود می‌گوید که همراهش دارد. او از عشق و دلتنگی برای معشوق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که از دروازه محبوبش صدای درد و نغمه‌های عشق به گوش می‌رسد. با وجود غم‌ها و دردها، تصمیم به سفر می‌گیرد و این بار سنگین احساسات را با خود می‌برد. او به یاد یارانش هدایا و تحفه‌هایی آماده کرده و با حسرت و غم به سختی‌های زندگی‌اش می‌نگرد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که عشق واقعی برایش ارزشمند است و او در جستجوی آب زندگی و روشنایی از عشق محبوبش خواهد بود.