شمارهٔ ۳۰۲ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
از آن رو با تو من آیینه را همتا نمیبینم
که من هرگاه میبینم ترا خود را نمیبینم
چو آیی سوی من در هستیم زآن آتشی ور نه
چگونه درد دل گویم ترا تنها نمیبینم
چو مژگان میزنم در هر دمی صد خار را بر هم
درین گلشن چو رویت یک گلِ رعنا نمیبینم
مکن منع من از رویت که دارم چشم در عالم
متاعی دیدنی غیر از رخ زیبا نمیبینم
مرا قطع نظر از مردم عالم عجب نبود
چو با خود نسبتی این قوم را قطعا نمیبینم
وفا و مهر میباید که بیند عاشق از جانان
بلا این است و غم این کز تو من اینها نمیبینم
پری را خلق میگویند چون جانان من اما
من این باور نمیدارم فضولی تا نمیبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن بیان میکند که هیچ چیز را با زیبایی محبوبش مقایسه نمیکند و در حقیقت تنها او را میبیند. او از مشکلات و دردهایش میگوید که تنها به دلیل نبودن محبوبش احساس میکند. با اشاره به زیبایی محبوب، شاعر از گلها و زیباییهای دیگر سخن میگوید، اما همه آنها را ناچیز میداند. او ابراز میکند که هیچ چیز و هیچ کس دیگر را نمیبیند و تنها به یاد محبوبش مشغول است. همچنین، وفاداری و محبت را از ویژگیهای عاشق واقعی میداند و در نهایت به این اعتقاد میرسد که تنها وقتی میتواند او را درک کند که خود را بتواند ببینید.