شمارهٔ ۳۰۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روزگاری شد ز کویت درد سر کم کرده ایم
سویت از بیم رقیبانت گذر کم کرده ایم
ناله ما را از سگان کوی او شرمنده داشت
زین خجالت درد سر زان خاک در کم کرده ایم
همعنان ماست غم تا رفته ایم از کوی تو
در جهان زین ناملایم تر سفر کم کرده ایم
بی رخت قطع نظر از دیدن عالم نکرد
زین سبب از مردم دیده نظر کم کرده ایم
کم نشد دور از تو آب چشم ما معذور دار
گر غبار درگهت از چشم تر کم کرده ایم
غیر افغان نیست بر یاد سگانت کار ما
تا جدایم از درت کار دگر کم کرده ایم
تا جدایم از در جانان فضولی چون سکان
بی فغان و ناله شامی را سحر کم کرده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دوری و جدایی از معشوق خود صحبت میکند و نشان میدهد که به خاطر این درد و رنج، از سفر کردن و لذتهای زندگی کاسته است. او به آسیبهای عاطفی ناشی از این جدایی اشاره دارد و میگوید که نالههایش موجب شرمندگی او شده است. شاعر همچنین به گوشهنشینی و کاهش ارتباطاتش با دیگران اشاره میکند و میگوید که محبت و یاد معشوق در دلش باقی مانده، اما رنج جدایی، او را از بسیاری از لذتها و زیباییهای دنیا دور کرده است. در نهایت، بیان میکند که جدایی از معشوق بر روح و جانش تأثیر عمیقی گذاشته و به شدت تحت تأثیر یاد اوست.