نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

نیست در آیینه عکس آن صنم

مریمی دارد مسیحی در شکم

دولت پابوس او دستم نداد

گرچه این حسرت قدم را کرد خم

چون رخ و ابروی او کم دیده ایم

چشمه خورشید و ماه نو بهم

بود نقش قامتش بر سینه ام

پیشتر از خلقت لوح و قلم

چون نباشد تازه ریحان خطش

می کشد از چشمه خورشید نم

شد کهن ایوان گردون را بنا

چون نریزد بر سر ما گرد غم

روزگاری شد فضولی خون دل

می خورد بر یاد آن لب دم بدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و عشق شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر در آغاز می‌گوید که در آیینه، تصویری از محبوبش نمی‌بیند و اشاره‌ای به بارداری مریم (مادر مسیح) می‌کند. او به عدم دستیابی به قدرت یا خوشبختی اشاره می‌کند و حسرتش را نسبت به محبوبش بیان می‌کند که او را کمتر دیده است. شاعر همچنین می‌گوید که زیبایی و قامت محبوبش برای او بسیار مهم و تاثیرگذار است، و یادآوری از آن لب‌های محبوبش، دلش را می‌آزارد. در نهایت، شاعر با شعری از غم و ناراحتی به مشکلات و دردهای زندگی اشاره می‌کند.