نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

بیاد قد تو بر سینه هر الف که بریدم

خطی ز کلک عدم بر وجود خویش کشیدم

بسینه بی تو بسی داغهای تازه نهادم

شکوفه عجب از نوبهار عشق بچیدم

وفا ز سرو قدی خواستم نگشت میسر

زهی جفا که نشد بارور نهال امیدم

گل نشاط منست از هوای وصل شگفته

بسان غنچه ببوی تو جامه که بریدم

براه دوست غباری ندیدم از تن خاکی

چه سرعتست که خود هم بگرد خود نرسیدم

نشان نماند ز من در طلب ولیک چه حاصل

که کس نداند نشانم از آنچه می طلبیدم

سپهر می شنود آه و ناله تو فضولی

به آه و ناله تو در جهان کسی نشنیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و دردناک عشق است. شاعر از دلتنگی و محبت به معشوق صحبت می‌کند و از آثار جدایی در دل و جان خود می‌گوید. او به یاد معشوق و زیبایی‌های او، داغ‌هایی تازه را بر سینه‌اش می‌نهد و از وفا و امید در عشق ناامید است. شاعر همچنین به تلاش‌های بی‌نتیجه‌اش در طلب وصال اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که علیرغم فریادها و آه‌هایش، هیچ‌کس در دنیا صدای درد او را نمی‌شنود. به طور کلی، این شعر حسرت و longing را در دل عاشق به تصویر می‌کشد.