نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۹ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در دل زار غمی ز آن لب می گون دارم

چه کنم آه چه سازم دل پرخون دارم

بر من ای شمع مزن خنده که سرمایه عشق

گر سرشکست و فغان من ز تو افزون دارم

من اسیر غم دل ماندم و مجنون فرسود

تاب من بر غم دل بیش ز مجنون دارم

سوختم قطره آبی نزدم بر آتش

گرچه از اشک وطن در دل جیحون دارم

حال بودست مرا بد همه وقت ولی

هرگز این حال نبودست که اکنون دارم

گه ز درد تو کنم ناله گه از طعن رقیب

وه که اندوه درون و غم بیرون دارم

گرچه آن ماه جفا کرد فضولی بر من

من ندارم گله از ماه ز گردون دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و اندوه عمیق خود سخن می‌گوید. او توضیح می‌دهد که با وجود درد و رنجی که از عشق و جدایی می‌کشد، همچنان اشک و غم در دلش وجود دارد. او به شدت تحت تأثیر احساساتش قرار گرفته و از این حالت بی‌نهایت ناراحت است. باوجود اینکه دیگران به او می‌خندند و او را مسخره می‌کنند، اما او همچنان به عشق و احساسات خود ادامه می‌دهد. در کل، شاعر از درد عشق و غم جدایی و بی‌توجهی معشوق صحبت می‌کند و به نوعی به تداوم این احساسات و فشار آن‌ها در درونش اشاره می‌کند.