شمارهٔ ۳۱۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز در دل ز غم عشق ملالی دارم
چه دهم شرح چه گویم که چه حالی دارم
فکرم اینست که یابم ز بلای تو نجات
الله الله چه بلا فکر محالی دارم
نشأه ساغر وساقی اثر قدرت کیست
ز تو ای زاهد افسرده سؤالی دارم
منزلم کوی تو بس حاصلم اندوه و غمت
من تفاخر نه به ملکی نه به مالی دارم
چون نخندند به دیوانگیم اهل خرد
خسم از آتشی امید وصالی دارم
هست از تیر توام آرزوی پیکانی
طمع میوه از طرفه نهالی دارم
نیست در عشق فضولی روشم بر یک حال
هر زمان فکری و هر لحظه خیالی دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان غم و اندوه دل شاعر از عشق میپردازد. او از حال خرابش و دردهایی که از عشق میکشد، صحبت میکند و بیان میکند که در تلاش است تا از بلای عشق نجات یابد. شاعر در این آیهها به ساغر و ساقی اشاره میکند و از زاهدان غمگین پرسشهایی دارد. او همچنین میگوید که در کوی معشوقش فقط غم و اندوه را تجربه کرده و به هیچ چیز دیگری جز عشق نمیاندیشد. در پایان، شاعر به حالت دیوانگیاش اشاره دارد و میگوید که همواره در فکر و خیال است.