نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۵ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گشت صد پاره بشمشیر جفای تو تنم

گل صد برگ بهار غم عشق تو منم

اشک گلگون و رخ زرد مرا خوار مبین

که اگر سرخ اگر زرد گل این چمنم

با دل خون شده دم می زنم از لطف لبت

می شود حال دلم فهم ز رنگ سخنم

دور از آن زلف و قد و چهره مخوان سوی چمن

باغبان نیست سر سنبل و سرو و سمنم

بعد ازین در ره عشق تو من و تنهایی

قدرت سایه کشیدن چو ندارد بدنم

کوهکن را اثری هست مرا نیست نشان

وه که رسواتر و گم گشته تر از کوهکنم

می نهفتم چو فضولی غم دل وه کآخر

کرد رسوای تو افسانه هر انجمنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و غم ناشی از جدایی است. شاعر با استفاده از تمثیلات زیبا، خود را به تصویر می‌کشد که از عشق معشوقش رنج می‌برد. او به زیبایی و لطافت گل‌ها اشاره می‌کند و با آن‌ها خود را مقایسه می‌کند، اما در عین حال به درد و رنج عاطفی‌اش نیز اشاره دارد. شاعر در این شعر از احساس تنهایی و رسوایی ناشی از عشق سخن می‌گوید و به نوعی تصویرگر حالتی از افسوس و ناامیدی در عشق است. در نهایت، او به قدرت عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی‌اش تأکید می‌کند.