نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۲ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز سیر سایه همراه تو ای مه رشک‌ها بردم

برای دیدنت گر چشم هم می‌داشت می‌مردم

مرا بر چشم پر خون جمع گشته نیست پیکانت

در گنجینه لعلی‌ست با آهن برآوردم

به کف در کوی تو می‌گشتم از من نقد جان گم شد

پشیمانم که بد کردم به چشمان تو نسپردم

بنای خانه دل گشت ویران بهر تعمیرش

گلی باید بیا ساقی سفالی ده پر از دردم

بحمدالله که مردم در غم عشق تو و هرگز

به شرح درد دل طبع لطیفت را نیازردم

به خود تا چند خندی ای صدف بگشا دهن زین بس

به دور گوهر اشکم مزن از دانه در دم

فضولی نیست هر شب تا سحر غیر از فغان کارت

ترا من از سگان کوی او بیهوده نشمردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشقی عمیق و دردناک است. شاعر با ابراز احساساتش، به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از سختی‌ها و غم‌هایی که به خاطر عشق او متحمل شده، می‌گوید. او از پشیمانی‌اش نسبت به اشتباهاتی که در رابطه‌اش با معشوقه‌اش داشته، صحبت می‌کند و امید دارد که تغییراتی در وضعیت عاطفی‌اش به وجود آورد. همچنین، شاعر به مدارج بلندی از عشق و احساسات می‌رسد که او را به سمت وضعیت‌های پیچیده‌تری از احساسات می‌کشاند. در نهایت، او در بیان درد و غم خود از عشق معشوقه‌اش ناخودآگاه به تصاویری از زیبایی و حسرت اشاره می‌کند.