نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۸ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آزارها ز یار جفا کار می کشم

تا کار او جفاست من آزار می کشم

غم می کشم ز یار و شکایت نمی کنم

غم نیست چون غمیست که از یار می کشم

بر من شدست این سبب طعنه دگر

کز بهر یار طعنه اغیار می کشم

میلیست هر مژه که بآن جای توتیا

گرد رهت بدیده خونبار می کشم

بسیار کم چراست بمن التفات تو

با آنکه من جفای تو بسیار می کشم

بر یاد قامتت همه شب تا دم سحر

آه دمادم از دل افگار می کشم

می می کشد رقیب فضولی ز جام وصل

من در فراق حسرت دیدار می کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از آزار و جدایی که از یار خود می‌کشد سخن می‌گوید. او به رغم همه جفاهایی که یار بر او روا می‌دارد، شکایتی نمی‌کند و غم دلش را پنهان می‌کند. شاعر احساس می‌کند که دیگران به او طعنه می‌زنند زیرا به خاطر عشق به یار، رنج‌های زیادی را تحمل می‌کند. او از دیدن یار و نبود توجه از سوی او بسیار دلشکسته است و شب‌ها را به یاد قامت او می‌گذرانند و آه و ناله می‌کند. در نهایت، او به این واقعیت اشاره می‌کند که رقیبش در فراق او نیز به نوعی به درد عشق اشاره دارد و او فقط حسرت دیدار معشوق را می‌کشد.