نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۳ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گهی که در غم آن گل‌عذار می‌گریم

به صورت ناله چو ابر بهار می‌گریم

ز چرخ می‌گذرد های‌های گریه من

شبی که بی‌مَهِ خود زار زار می‌گریم

چه سود منع من ای هم‌نشین چو می‌دانی

که بی‌قرارم و بی‌اختیار می‌گریم

مراست گریه ز بسیاری جفای رقیب

مگو که از کمی لطف یار می‌گریم

چو عاقلی ز من ای آفتاب حسن چه سود

ازین که شب همه‌شب شمع‌وار می‌گریم

چو شمع گریه من نیست بهر روز وصال

ز جان‌گدازی شب‌های تار می‌گریم

ز روزگار فضولی شکایتی دارم

عجب مدار که از روزگار می‌گریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق غم و اندوه شاعر است. او از گریه کردن خود به خاطر دوری و عذاب ناشی از عشق و فراق می‌گوید. شاعر در این شعر به ناتوانی خود در کنترل احساساتش اشاره می‌کند و می‌گوید که علی‌رغم تلاش برای خودداری، همچنان در غم عشق می‌گرید. او همچنین به بی‌رحمی‌هایی که از سوی معشوق دریافت کرده، اشاره می‌کند و ناتوانی در احساس خوشبختی و شادی را ابراز می‌دارد. در نهایت، شاعر از روزگار و شرایطی که او را به این حال و روز انداخته، شکایت می‌کند و می‌گوید که با وجود تمام این دردها، هم‌چنان به عشق خود وفادار است.