شمارهٔ ۳۱۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دل الم از غنچه خندان تو دارم
در دیده نم از لعل درافشان تو دارم
آشفتگی از سنبل گیسوی سیاهت
سرگشتگی از سرو خرامان تو دارم
بر رشته جان سبحه صفت صد گره از غم
در حسرت عقد در دندان تو دارم
امید ندارم رهم از دام بلایی
کز سلسله زلف پریشان تو دارم
در روز وصال تو محالست نشاطم
در دل چو خیال شب هجران تو دارم
کس نیست بکشتن ز غمم باز رهاند
عمریست که این چشم ز چشمان تو دارم
افغان ز که داری تو فضولی که همه شب
افغان من بد روز ز افغان تو دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگیاش به معشوق سخن میگوید. او احساسات عمیق و درونی خود را در آمیختهای از شوق و غم بیان میکند. تصویری از زیبایی معشوق، مانند غنچه خندان و لعل درافشان، در ذهن او نقش بسته است. او به یاد غمهای ناشی از دوری و هجران از معشوق و آشفتگی ناشی از زیباییهای او اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ناامیدی خود از رهایی از این عشق و غمهایش پرداخته و بیان میکند که هیچکس نمیتواند او را از این درد نجات دهد.