شمارهٔ ۳۱۶ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم
بعالم بهر کاری آمدم بی کار چون باشم
چو دیده ام قامتش از بی خودی خود را ندانستم
خدا داند بوقت دیدن رفتار چون باشم
شدم در تنگنای دهر بیزار از دل و از جان
جدا از یار در یک خانه با اغیار چون باشم
مکن از نالهای زار دور از بزم او منعم
نیم در بزم او بی نالهای زار چون باشم
منم چون عکس بر مرآت هستی بی شعور از خود
وجود من ز دیدارست بی دیدار چون باشم
رقیبان را نمی خواهم که بینم چون کنم یارب
رقیبان همدم یارند من بی یار چون باشم
ندارم صبر بی رویش نخواهم رفت از کویش
فضولی عندلیبم بی گل و گلزار چون باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با بیان احساسات عاشقانه و ناتوانیهای خود به موضوع عشق میپردازد. او بیان میکند که بدون عشق معشوقش، زندگی برایش بیمعنا و سخت شده است. شاعر از درد جدایی و تنگناهایی که در زندگی تجربه میکند، شکایت میکند و حسرت دیدار معشوقش را میخورد. او احساس بیکسی و بییار بودن را به تصویر میکشد و ابراز میکند که حضور در جمعهای دیگر برایش غیرممکن است زیرا تنها عشق او مهم است. از شدت عشق و نیاز به معشوق، به بیمعنایی زندگی خود پس از جدایی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ناتوانیاش در تحمل دوری از معشوق میپردازد و به این نتیجه میرسد که بدون او، نمیتواند جایی باشد.