شمارهٔ ۳۳۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نی همین سرگرم سودای بتان تنها منم
هر که باشد عشق می ورزد همین رسوا منم
تاری از زلفیست در هر تن که می جنبد رگی
نی همین در بند محبوبان مه سیما منم
حیرتی دارم که در هر جا که باشد پیکرم
کس نمی داند که این نقشیست از من یا منم
بوده ام دلبسته هر تار مویت مدتی
آنکه ورزیدست سودای تو مدتها منم
زین ستم کز دست من امروز دامن می کشی
آنکه خواهد دست زد در دامنت فردا منم
جای گر زیر زمین سازم ز بیم غم چه سود
روی بر من می نهد سیلاب غم هر جا منم
اعتباری نیست دنیا را فضولی پیش ما
ترک دنیا کرده ای گر هست در دنیا منم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر است که بیانگر احساسات عاشقانه و عذابهای درونی شاعر است. شاعر به عشق و دلبستگی عمیق خود اشاره میکند و میگوید تنها اوست که به بتان (عاشقانهها) سرگرم است. او میگوید در هر جایی که باشد، اگر کسی بخواهد او را بشناسد، باید بداند که او در واقع خود عشق و رسوایی است. شاعر از زلف محبوبش و تأثیر آن بر جان او سخن میگوید و ابراز حیرت میکند که آیا تصویر او در زندگیاش نقشبرجسته است یا خود اوست. او به وابستگی عاطفیاش به محبوب اشاره کرده و میگوید که حتی اگر هم محبوب از او فاصله بگیرد، او هنوز هم به عشق ادامه میدهد. شاعر به غم و اندوهی که در زندگیاش وجود دارد اشاره میکند و همچنین بیان میکند که هرگز به دنیای مادی و فضولهای آن اعتنایی ندارد، زیرا عشق و احساسات او از هر چیز دیگری برایش ارزشمندتر است.