شمارهٔ ۳۳۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشمی بگشا سوی من و زاری من بین
در دام غم عشق گرفتاری من بین
از جور و جفا مردم و آهی نکشیدم
آزار رقیبان و کم آزاری من بین
کردم ز رخت منع دل و مردم دیده
با سوخته چند ستمکاری من بین
صد جور کشیدم ز بتان ترک نکردم
با اهل جفا رسم وفاداری من بین
من مهر نمودم همه دم ماه و شان جور
اغیاری این طائفه و یاری من بین
کس را نظری بر من افتاده نیفتد
در رهگذر عشق بتان خواری من بین
دل را بسپردم بغم عشق فضولی
با دشمن خود یاری و غمخواری من بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از معشوق میخواهد که به او نگاهی کند و دردهایش را ببیند. او در دام غم عشق گرفتار است و از ظلم و بیمحبتی مردم رنج میبرد، اما هیچگاه آهی نکشیده است. شاعر به عشق وفادار مانده و با وجود سختیها و بیرحمیهای رقیبان و معشوقان، از عشق خود دست برنداشته است. او دلش را به غم عشق سپرده و حتی با دشمنان خود همدردی کرده است. در این شعر، حسرت و وفاداری در عشق به وضوح احساس میشود و شاعر از معشوق میخواهد که او را درک کند.