شمارهٔ ۳۳۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به جان دور از تو ای شمع از غم شبهای تارم من
مرا شب گشت از غم چند شب را زنده دارم من
مقیم گوشهٔ تنهاییم، کارم فغان کردن
چه حالست این که دارم؟ در کجایم؟ در چه کارم من؟
ترا منع از رخ او کردهام ای مردمِ دیده
به رویت چون گشایم چشم؟ از تو شرمسارم من
نشد زایل ز من آن بیقراری در غمِ عشقت
غم عشق تو شد افزون ولی در یک قرارم من
گر از نظارهام بد میبری مگشا نقاب از رخ
چه سود از منع من در دیدنت بیاختیارم من
ز حالم مردم صاحبنظر دارند آگاهی
چه میدانند بیدردان خراب چشم یارم من
به آب دیده تسکین حرارت چون دهم خود را
فضولی کشتهٔ لعلِ بُتانِ گلعذارم من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و غمگین شاعر نسبت به معشوقش اشاره دارد. شاعر از دوری معشوقش و شبهای تار و غمگین زندگیاش گلایه میکند و در تنهایی خود، فقط به فریاد زدن و درد کشیدن مشغول است. او به شدت درگیر عشق و بیقراری است و نمیتواند از دیدن چهره معشوق خود خودداری کند. حتی اگر چهره معشوق را ببیند، همچنان شرمگین خواهد بود و آشفتگیاش از بین نمیرود. در نهایت، شاعر به دیگران میگوید که هیچکس نمیتواند عمق درد او را درک کند و حسرت و درد ناشی از عشق او، قابل تسکین نیست.