نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۹ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می شود هر دم جنون ما ز ابرویت فزون

هست ابروی تو ما را سر خط مشق جنون

دل قدت را دید لعلت راست مایل مدتیست

می کشم از دل ملامت می خورم از دیده خون

دیده می ریزد درون از چاکهای سینه ام

دل ز راه دیده هر خونی که می آرد برون

عاشق از حال دل پر خون چه حاجت دم زند

می توان دانست از رنگ سرشگ لاله گون

رشته پیوند خود با تارهای زلف او

کرده ام محکم ولی می ترسم از بخت زبون

پنبه ننهاد کس بر داغهای سینه ام

کآتشی در سینه اش نگرفت از سوز درون

بهر دنیا منت دونان فضولی تا به کی

دل به عالی‌همتی بردار از دنیای دون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شدت عشق و دلبستگی شاعر به معشوق است. شاعر از جنون و دیوانگی ناشی از زیبایی ابروی معشوق سخن می‌گوید و از درد و رنجی که در دل دارد، ناشی از عشق و فاصله از او. او می‌گوید که دلش به عشق معشوق خونین است و نمی‌تواند تحمل کند. همچنین به پیوند عمیق خود با معشوق اشاره می‌کند اما از سرنوشت خود می‌ترسد. شاعر در نهایت با طعنه به دنیا و مردم سفلی، از اهمیت عشق و علو همت سخن می‌گوید و می‌خواهد از دنیای حقیر دل بکند.