نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۰ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی مردم از آن تیغی که زد آن سیمبر بر من

اگر از پی نمی زد سایه اش تیغ دگر بر من

بدین کز دیدنت در باختم دین چون شوم منکر

گواهی می دهد چون روز محشر چشم تر بر من

فکندی پرده از رخ نیستم از دیدنت غافل

بلایی می نمایی ازتو واجب شد حذر بر من

چو شمع از هجر آن خورشید شب تا روز می سوزم

عجب نبود اگر نالند مرغان سحر بر من

رخ از من تافت میل زینتش در دل فکن یارب

که در آیینه اندازد طفیل خود نظر بر من

طبیبا می فزاید ذوقم از سوز جگر هر دم

دوایی ده که آن افزون کند سوز جگر بر من

فضولی کمتر از مجنون نیم در عشق و رسوایی

چه خواهد کرد سودای بتان زین بیشتر بر من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج خود در عشق می‌گوید. او به تیغی اشاره می‌کند که به دلش نشسته و نمی‌تواند از اثرات آن رهایی یابد. او در عین حال دلبستگی عمیقش به معشوق را بیان کرده و نشان می‌دهد که چقدر دیدن معشوق برایش دردآور و در عین حال ضروری است. شاعر از هجران و انتظار می‌سوزد و از خدا می‌خواهد که میلش به زیبایی معشوق را در دلش کم کند. همچنین او از درد عاشقی و فضولی در این دنیا گله می‌کند و می‌گوید که عشقش او را به جایی می‌کشاند که نمی‌تواند از آن فرار کند. در نهایت، او می‌خواهد که دوایی برای دردش بیابد، اما می‌داند که عشق و رسوایی در این راه چاره‌ای ندارند.