نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش در مجلس نگاری بود همزانوی من

عیشها می کرد دل تا صبح از پهلوی من

یار وحشی طبع و من معتاد الفت چون کنم

آفت من خوی او شد محنت او خوی من

چند می نازی فلک با ماه نو چندین مناز

باش تا پیدا شود ماه هلال ابروی من

بر رهش افتاده ام بگشاده چشم انتظار

وه چه باشد گر کند گاهی نگاهی سوی من

چون توانم بی بلا باشم چنین کز هر طرف

صد بلا آویخته بی زلفت از هر موی من

سوی من مگذر مبادا سر نهم بی اختیار

بر رهت پای تو آزاری کشد از روی من

گفتمش ای شه فضولی هم غلام تست گفت

کیست او کی آمد و جان یافت جا در کوی من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از بیدل دهلوی چالش‌های عاشقانه را به تصویر می‌کشد. شاعر در فراق معشوقش دچار رنج و درد است و از زیبایی‌های او می‌گوید. او در کنار معشوقش در مجلس، لحظات خوشی را تجربه می‌کند، اما ارتباط آن‌ها به خاطر ویژگی‌های مختلفشان، دردناک و مشکل‌ساز است. شاعر به انتظار نگاه معشوقش نشسته و غم و بلاهایی را که از دوری او متحمل می‌شود، بیان می‌کند. در نهایت، با ابراز محبت و خواسته‌ای از معشوق، به شکوه و ناامیدی خود اشاره می‌کند.