شمارهٔ ۳۴۲ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو نیز افکنده ای ، ای چرخ ، مهرِ خود به ماهِ من،
رقیبم گشته ای ، مشکل که گردی نیک خواهِ من
سر بی داد من داری فلک بر گرد زین عادت
نه بر من رحم بر خود کن بترس از برق آه من
چه حال است اینکه ، هر گَه سویِ آن خورشید رَه جُستم،
مرا چون سایه دامن گیر شد بخت سیاه من
مرا در ظلمت غم میل طوف خاک آن در شد
چراغی بر فروز ای آتش دل پیش راه من
نکو رویان ز من برگشته اند آیا چه بد کردم
چه باشد موجب رنجش چه شد یارب گناه من
فلک را گر بلایی هست بر من می شود نازل
چه سلطانم که آسودست عالم در پناه من
فضولی قید عقل از من مجو من بنده عشقم
مطیعم تا چه فرماید چه گوید پادشاه من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به چرخ فلک و تقدیر اشاره میکند و حسرت و غم خود را از بیعدالتی و مشکلاتی که برایش به وجود آمده، بیان مینماید. او از چرخ روزگار میخواهد که به خوشبختیاش توجه کند و به شدت از درد و رنج خود سخن میگوید. شاعر احساس میکند که با وجود تلاشش برای رسیدن به عشق و خوشبختی، بختش همواره به او پشت میکند. همچنین او نگران از دلسردی دوستانش و علت رنجش آنهاست و از خداوند طلب کمک میکند. در نهایت، او عشق را بالاترین اولیت خود میداند و به آن به عنوان پادشاه زندگیاش احترام میگذارد.