شمارهٔ ۳۴۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
داریم در زمانه بد طالع زبون
طالع چنین زمانه چنان چون کنم چون
خور نیست هر سحر پی آزار ما فلک
دستی ز آستین جفا می کند برون
کم دیده ایم بر رخ زرد و سرشگ آل
رنگ ترحم از روش چرخ نیلگون
خون می رود ز دیده ما بس که چون شفق
بی مهری فلک دل ما کرده است خون
ما دون نه ایم گر نکند میل دور نیست
با غیر جنس خود نه عداوت سپهر دون
فرهاد دید رحمت سیر ره بلا
پیچید پای عجز بدامان بیستون
از ذکر جور دور فضولی ترا چه سود
کم گوی نگشته که از آن غم شود فزون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از بدی سرنوشت و وضعیت ناگوار زمانه سخن میگوید. او به درد و رنجهایی که فلک بر او میآورد اشاره میکند و میگوید که در چنین زمانهای، حتی آسمان نیز بر او بیرحمی میکند. اشکها و غمهای او از شدت بیمهری فلک به وجود آمده و دلش به خاطر این مشکلات خونین شده است. او تأکید میکند که ما انسانها نباید با یکدیگر دشمنی کنیم و اشاره میکند که اگر فرهاد از رحمت برخوردار میشد، از مشکلات خلاص میشد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که کمتر صحبت کردن درباره مشکلات میتواند درد و غم را کاهش دهد.