نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من

نمی شود ز تو قطع امیدواری من

بجور کشت مرا در وفای تو اغیار

ترا چه شد که نکردی بلطف یاری من

شدم فتاده تر از خاک ره نکرد کسی

بخاک پای تو اظهار خاکساری من

ز جست و جوی تو یک دم قرار نیست مرا

قرار یافت بدور تو بی قراری من

فتاده ام برهت سوی من فکن نظری

کجا رسید ببین در ره تو خواری من

مرا ز آتش دوزخ چه باک روز جزا

طریق عشق تو بس راه رستگاری من

غم فراق فضولی مرا رساند بجان

اجل کجاست که آید بغمگساری من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دل‌تنگی است. شاعر به معشوقش عاطفه و وفاداری خود را ابراز می‌کند و از بی‌توجهی او گلایه دارد. او از سختی‌ها و رنج‌هایی که به خاطر عشقش متحمل شده سخن می‌گوید و می‌گوید که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز امیدش را به معشوقش از دست نمی‌دهد. شاعر همچنین از وضعیت خود که به شدت متاثر و خوار شده است صحبت می‌کند و از معشوقش می‌خواهد به او نگاهی بیندازد. او به این نکته اشاره می‌کند که عشق به معشوقش، رستگاری اوست و از درد جدایی رنج می‌برد و خواهان پایان درد و اندوهش است.