شمارهٔ ۳۴۷ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این
می زنی در عالمی آتش که رسم ماست این
بر رهت افتاده ام یک ره نبینی سوی من
با فقیران خود ای مهوش چه استغناست این
برد راحت قامتت از جان و رفتارت ز دل
وه چه رفتار لطیف و قامت رعناست این
از قد و زلفت دل و جان را خلاصی مشکل است
آفت جانهاست آن دام ره دلهاست این
از تو روزی وعده قتلم نمی یابد وفا
می کشد حسرت مرا امروز یا فرداست این
ای خوش آن ساعت که در محشر مرا خوبان بهم
ترسناک از دور بنمایند کآن رسواست این
دوستان در سر فضولی را هوای عاشقیست
خود نمی گوید ولی از طور او پیداست این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و احساسات عاشقانهاش را بیان مینماید. او به نور و درخشندگی چهره معشوقهاش تشبیه میکند و میگوید که با وجود جذابیت او، جان و دل را در مخاطره میبیند. شاعر از درد و حسرت ناشی از عشق سخن میگوید و به این موضوع اشاره میکند که دوستانش نیز درگیر عشق هستند، هرچند که نمیگویند. خط کلی شعر بیانگر عشق عمیق و در عین حال رنج و حسرت عاشق است.