شمارهٔ ۳۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را
چه گوید چون بپرسد نیست چون نام و نشان ما را
فلک چنگیست خم ما ناتوانها تارهای او
رضای دوست مضرابی که دارد در فغان ما را
با فغان ظاهرم وز ضعف پنهان وه که سودایت
به بی نام و نشانی کرد رسوای جهان ما را
چه می پرسی ز احوال درون در آتش عشقت
سیه ماریست مغز سوخته در استخوان ما را
طبیبا در علاج درد دل ماهر شدی اما
چه حاصل زانکه گشتی از خطا در امتحان ما را
ز خاک آستانش روی ما مشکل که برگردد
اگر مانند اختر سر رسد بر آسمان ما را
فضولی هست نقد جان و تن نذر بتان ما را
که گرداند خدا شرمنده روی بتان ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی وضعیت عاشق و مصائب عشق میپردازد. شاعر میگوید که اگر محبوبش نامی از او نبرد، چه میتواند بگوید، چرا که او خود را گم کرده و از درون در آتش عشق میسوزد. احساس ناچیزی و ضعف در برابر قدرت آسمانها و دشواریهای عشق را به تصویر میکشد. عشق او را در وضعیت رسوایی قرار داده است، و برغم تلاشهای طبیب برای درمان درد دل، او در تلاش است تا غم و اندوه خود را پنهان کند. در نهایت، درخواست شفاعت و رحمتی از خدا دارد تا شرمنده محبوبش نشود. این شعر به عمق احساسات عاشقانه و چالشهای مرتبط با آن اشاره دارد.